محمد الريشهري
54
گزيده شهادت نامه امام حسين ( ع ) ( فارسى )
براى پاسدارى از جان امام عليه السلام به دنبال ايشان به راه افتاد . امام عليه السلام وقتى متوجّه وى شد ، بعد از گفتن مطالبى ، به وى پيشنهاد داد كه كربلا را ترك كند و خود را نجات دهد ؛ امّا او اين پيشنهاد را نپذيرفت . هلال مىگويد : سپس امام عليه السلام از من جدا شد و به خيمه خواهرش وارد شد . زينب عليها السلام كه از وفادارى ياران امام عليه السلام دچار ترديد شده بود ، به ايشان گفت : برادرجان ! انگيزه يارانت را آزمودهاى ؟ من مىترسم كه تو را در هنگام حمله و برخورد نيزهها ، تسليم دشمن كنند ! در اين جا امام عليه السلام به گريه افتاد و فرمود : « هلا ! به خدا سوگند ، آنها را ارزيابى كرده و آزمودهام . بدون استثنا ، مردانِ سرافرازِ سرسختى هستند كه اشتياقشان به مرگ در راه من ، همانند اشتياق كودك به شير مادر است . . . » . در ادامه ، از هلال ، نقل شده كه با شنيدن اين سخنان ، به گريه افتاد . پس حبيب بن مُظاهر را خبر كرد و حبيب ، در همان دلِ شب ، ياران امام عليه السلام را صدا زد و آنها را اطراف خيمه اهل بيت امام عليه السلام ، جمع كرد و آنها با سخنان عجيب و شگفتانگيزى ، حمايت خود را از ايشان اعلام كردند . در اين حال ، زنان از خيمهها بيرون آمدند و گريه سر دادند و از آنها ، تقاضاى حمايت كردند . در باره اين داستان مفصّل - كه نگارنده الدمعة الساكبة ، آن را در بيش از دو صفحه بيان كرده - ، بايد گفت كه هيچ اثرى از آن در منابع معتبر ، ديده نمىشود و احتمالًا ، وى نخستين كسى است كه اين ماجرا را گزارش كرده است . البتّه وى اين گزارش را به شيخ مفيد ، نسبت داده ؛ « 1 » ولى اين مطلب ، در هيچ يك از كتب موجود شيخ مفيد و بلكه در هيچ كتاب معتبر ديگرى نيز يافت نشد . ضمناً بايد توجّه داشت كه هلال بن نافع - كه اين گزارش به او نسبت داده شده - ، از ياران امام عليه السلام نيست ؛ بلكه از سپاه دشمن است و نام صحابى امام ، « نافع بن هلال » بوده است !
--> ( 1 ) الدمعة الساكبة : ج 4 ص 272 .